در آستانه بیست سالگیم مینویسم
هنوز اوضاع همان هست
اما امیدوارم امیدوار
برچسب:
نویسنده: مریم کریمیپور
به خدا اعتماد کنید..
اون خوب میدونه چه چیزیو چه زمانی بهتون بده..
خدایا شکرت
برچسب:
نویسنده: مریم کریمیپور
کاشکی خوشیای زندگی من موقت نبودن
کاشکی ته خنده هام گریه نبود
کاشکی همونو که میکاشتم درو میکردم
کاشکی همه چی کمی بهتر بود
کاشکی امیدهای من پوچ نبود
کاشکی دنیا میذاشت که خوب بمونم
برچسب:
نویسنده: مریم کریمیپور
این روزها...
نه اشتباه شد...همیشه...همه ی روزهایم...
درگیر غصه ای بی پایان است...
خسته و رنجورم..ولی نایی برای اعتراض نیست
اگر نشد هم...فدای سرم
اصلا بگذریم...
دیگر چه خبر ؟!
برچسب:
نویسنده: مریم کریمیپور
برچسب:
نویسنده: مریم کریمیپور
برچسب:
نویسنده: مریم کریمیپور
برچسب:
نویسنده: مریم کریمیپور
بگو ای دل،چرا غصه یه وقتی بی کران میشه؟
همه شادیتو بفروشی،یکی دوتا قران میشه...
بگرد ای دل به دنبال دوای حال غمدارت...
دوای آخر غمهات،یه جام شوکران میشه...
برچسب:
نویسنده: مریم کریمیپور
روزهای تابستانم را به سرد ترین حالت ممکن میگذرانم
دلم از نداشته هایم میگیرد...
آه میکشم...غصه میخورم
اما گله ای نیست،از هیچکس...
تنهایی شده درد بی درمان...
نه آدمی است که تو را بفهمد...
نه میتوانی تنهایی طولانی ات را تحمل کنی...
دلسردم...صبرم تمام شده و اشتیاقی نیست...
اما گله ای نیست،از هیچکس و هیچ چیز
نای اعتراض هم نیست...
میسوزم و باز هم میسوزم...
ولی گله ای نیست...اعتراضی نیست...
برچسب:
نویسنده: مریم کریمیپور
مدت زیادیه که دلمو به بودن هیچکس خوش نمیکنم...
تو زندگیم به خیلی چیزا دل بستم ولی آخرش دل بریدم...
بهتره بگم با همون دل بریدنا بزرگ شدم،قد کشیدم...
حالا دیگه استاد شدیم...
که ببینیم و نگاه نکنیم...
بشنویم و گوش ندهیم...
محبت کنیم و دوست بداریم و(( دل نبندیم ))
برچسب:
نویسنده: مریم کریمیپور
برچسب:
نویسنده: مریم کریمیپور
برچسب:
نویسنده: مریم کریمیپور
برچسب:
نویسنده: مریم کریمیپور
برچسب:
نویسنده: مریم کریمیپور
بغض سنگینِ گلو اشک فراوان دارد
دل من گر برسد فصل بهارش اما
باز هم حال دلش حال زمستان دارد
برچسب:
نویسنده: مریم کریمیپور